دست نوشته ها
نامه زن ايراني به مرد ايراني
ساده از كنارت گذشتم، گفتي: "قيمتت چنده خوشگله؟"
نه
ديگر من به حقوق خود واقفم، و براي گرفتن برابري در مقابل تو تا به انتها استوار و
مستحكم ايستاده ام زيرا به هويت خود رسيده ام، به هيچ وجهي از حق خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
احتياجي ندارم كه تو در اتوبوس بايستي تا من بنشينم
احتياجي ندارم كه تو نان آور باشي
احتياجي ندارم كه تو حامي باشي
خودم آنقدر هستم كه حامي خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آري، اما بدون تو هم شادم!
من اندك اندك مي آموزم كه براي خوشبخت بودن نيازمند مردي كه مرا دوست بدارد نيستم
من اندك اندك عزت نفس پايمال شده خود را باز پس مي گيرم
به من بگو ترشيده، هرچه مي خواهي بگو. اما افتخار همبستري و همگامي با مرا نخواهي
يافت تا زماني كه به اندازه كافي فهميده و باشعور نباشي
گذشت آن زمان كه عمه ها و خاله هايم منتظر مردي بودند كه آنها را بپسندد و در غير
اينصورت ترشيده مي شدند و در خانه پدر مايه سرافكندگي بودند
امروز تو براي هم گامي با من (و نه تصاحب من - كه من تصاحب شدني نيستم) بايد لياقت
و شرافت و فروتني خود را به اثبات برساني
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
خودم را نه به قيمت هزار سكه و يك جلد كلام الله كه به هيچ قيمتي به تو نخواهم
فروخت
روزگاري مي رسد كه مي فهمي براي همگامي با من بايد لايق باشي - و نيز خواهي فهميد
همگام شدن با من به معناي تصاحب من يا تضمين ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار كردي بي درنگ مرا از دست خواهي داد
ممكن است دوست و همراه تو شوم اما ملك تو نخواهم شد ...
و اين هم جوابيه اي از "يك مرد ايراني به زن هموطنش" :
پياده از كنارم گذشتي و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصيب آنكه سواره بود
سواره از كنارم گذشتي و مرا اصلاً نديدي و كرشمه ات را
به آني ارزاني دادي كه قيمت ماشينش از خونبهاي من بيشتر بود
در صف نان صداي لطيفت نانواي خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتي
و بروي خودت هم نياوردي
زير باران خيلي قبل تر از تو منتظر تاكسي بودم اما ماشين كه آمد
آب گل آلود را بر من پاشيد و جلوي تو ايستاد
در تاكسي كه نشستم آرزو كردم كنارم ننشيني تا اگر ماشين تكاني خورد
و به تو خوردم، حيوان خطابم نكني در جواب عذرخواهيم
در اتوبوس بين ما نرده آهني بود، جايم را اگر به تو تعارف ميكردم
ميگفتي يا ديوانه است يا مرض دارد
در سينما، ديدم كه تهمينه ميلاني تمام مردان را شيطان تصوير كرده،
كفرم درآمد، نيكي كريمي جيغ زد و گفتم زهرمار
دعوا كه كردم، او كه ميدانست مادر و خواهرم را بيشتر از خودم دوست دارم
به آنها ناسزا گفت تا بيشتر بسوزم
آزادي ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان كه از قدرت ثروت اندوختند
و تو كه مدل ماشين پسرانشان را ميديدي دست و پايت شل ميشد
من ازدواج نكردم چون تو چشم و همچشمي داشتي و به انگشتر
سه ميليوني نظر داشتي، تازه اين فقط يك حلقه بود از زنجير خواسته هايت
صفت ترشيده را اولين بار از خودت شنيدم، كوچكتر بودي
يادت هست ميگفتي معلم رياضيتان شوهر نكرده، گفتي ترشيده!
عاشق كه شدم تلفنم را قطع ميكردي و بهانه ات حضور ميهمانهايتان بود
عاشق كه شدي، فردا كه مادر ميشوي را نديدي؟
دلت نميخواهد همسر پسرت را بپسندي؟ تو و مادرم يكي هستيد!
من بايد اضافه كاري كنم تا تو در هر ميهماني لباسي جديد بپوشي تا به تو بگويند خوش
تيپ
من بايد شبها هم كار بكنم تا تو سفره ات رنگين باشد و به تو بگويند كدبانو
خسته از اضافه كاري برگشتم و گفتي پوشك بچه را عوض كن
چون من ناخنهايم را تازه لاك زده ام
وقتي خواستي طلاق بگيري، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان ديني
گفت كه تو برايش از پس اندازمان سفره ابوالفضل مي انداختي و يكهو خواب ميدي كه
بايد به حج بروي، آنهم در اوج گرفتاريمان
آري، اينچنين است خواهر من! رفتارهاي زشت ما از پس هم مي آيند
تو چنان كردي كه خشم در دل من ها كاشتي و من ها شكستند و بسته به صبرشان دو فوج
شدند
آنان كه ضعيفتر بودند خرد شدند و خشمشان كينه شد و كينه شان عقده و در هر كوي و
برزن و بازار از هر اندك قدرت خود نهايت سوء استفاده را كردند و بر تو تاختند
اما آنان كه يا قويتر بودند يا از تو ها كمتر زخم خوردند، خشمشان هم كمتر بود و
كينه هاشان نيز
اينان هنوز چشم اميد دارند به وطن كه بتواند و برآنند كه نيك بمانند
خوشحالم حالا كه ميخواهي تغيير كني
من هم برآنم كه بهتر باشم و شادتر باشيم
در كنار هم، من و تو اي هموطن،
بدون هر نوع بغض و كينه و تبعيض جنسي
مايي بهتر براي فردا و آينده اي بهتر
زن و شوهر پيري با هم زندگي مي كردند. پير مرد هميشه از خروپف همسرش شكايت داشت و پير زن هرگز زير بار نمي رفت و گله هاي شوهرش رو به حساب بهانه گيري هاي او مي گذاشت. اين بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اينكه روزي پير مرد فكري به سرش زد و براي اينكه ثابت كند زنش در خواب خروپف مي كند و آسايش او را مختل كرده است ضبط صوتي را آماده مي كند و شبي همه سر و صداي خرناس هاي گوشخراش همسرش را ضبط مي كند. پير مرد صبح از خواب بيدار مي شود و شادمان از اينكه سند معتبري براي ثابت كردن خروپف هاي شبانه او دارد به سراغ همسر پيرش مي رود و او را صدا مي كند، غافل از اينكه زن بيچاره به خواب ابدي فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف هاي ضبط شده پيرزن، لالايي آرام بخش شبهاي تنهايي او مي شود.
قدر هر كسي رو بدونيد تا يه روزي پشيمون نشيد ....
روان چون چشمه بودم، جذبهات خشكاند و چوبم كرد
بنازم آن نگاهت را كه درجا ميخكوبم كرد
شب و روزِ مرا در برزخ يك لحظه جا دادي
طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم كرد
كنون از گرد و خاك عشقهاي پيش از اين پاكم
كه سيلاب تو از هر رويدادي رُفتوروبم كرد
تَنَت تلفيقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش
نفسهايت شمالي سرد، لبهايت جنوبم كرد
دوا؟ جادو؟ نميدانم، شفا در حرفهايت بود
نميدانم چه در خود داشت اما خوب خوبم كرد!
❤❤❤❤❤❤❤❤
روي تخته سنگي نمناك
ياد و هوايت در سرم
نسيم نيمه خنك دريايي
و ماه حلالي باريك كه
در انتهاي دريا خودنمايي ميكنه
و آهنگ ملايمي با سبك جنوبي در حال نواختن
و قلبي كه تنها و تنها به ياد عزيزش ميتپه
لذت بخش ترين و عالي ترين و فوق العاده ترين اتفاق زندگيمي🙇♀️
هرنفست دمساز زنده بودنمه...و حس ناب زندگيم...🙇♀️
چَشم جادو مال تو دِل آهو مال مَن
سَر سودا مال تو هَمه دَردا مال من
هَمه دُنيا مال تو همه صَحرا مال من
همه اشكا مال من همه فردا مال تو
هَمه راه ها مال تو هَمه آه ها مال من
چَشم شهلا برا تو اين بَلاها برا مَن
كاسه خون مال مَن عِشق مَجنون مال تو
اين ليالي مال مَن صُبح ليلي مال تو
❤سلام.روزت به شادي و آرامش ....دل انگيز❤
ارام جاني...🌹
جان من و جهان من، روي سپيد تو شدهست
عاقبتم چنين شود، مرگ من و بقاي تو
از تو برآيد از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز كوي تو، تا كه شوم فناي تو
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
..
تا كي به تمناي وصال تو يگانه ♩.♬
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه ♩.♬
خواهد به سرآيد غم هجــران تــويـا نــه ♩.♬
اي تيـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه ♩.♬
جمعي به تو مشغول تو غايب زميانه ♩.♬
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد ♩.♬
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد ♩.♬
عارف صفت وصف تو در پير و جوان ديــد ♩.♬
يعني همه جا عكس رخ يار توان ديد ♩.♬
ديوانه نيم من كه روم خانه به خانه ♩.♬
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي تو ♩.♬
هرجا كه روم پرتو كاشانه تويي تو ♩.♬
در ميكده و ديـر كه جانانــه تــوي تــو ♩.♬
مقصودمن از كعبه و بتخانه تويي تو ♩.♬
مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه ♩.♬
💔
باران
باران را دوست دارم
چون رفتن را بلد نيست..!
.
.
.
فقط مي آيد..
😭
🎧اگه ميموندي..اشوان🎧
🙇♀️
تو با قلب ويرانه من چه كردي؟💔
ببين عشق ديوانه من چه كردي
در ابريشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه من چه كردي؟
ننوشيده از جام چشم تو مستم
خمار است ميخانه من ، چه كردي؟
مگر لايق تكيه دادن نبودم؟👉🏼
تو با حسرت شانه من چه كردي؟
مرا خسته كردي و خود خسته رفتي..
سفر كرده با خانه من چه كردي؟
جهان من از گريه ات خيس باران😭
تو با سقف كاشانه من چه كردي؟💞👉🏼💔